تبليغاتX
توت فرنگی

 

من همین‌جوری دوست‌ت دارم،
‫همینجوری که گاهی دل می بری،
‫گاهی عصبانیم می‌کنی،
‫گاهی مثل آدم‌های هفتاد ساله فکر می‌کنی،
‫گاهی مثل یک بچه،
‫گاهی دلت تنگ می‌شه برام،
‫گاهی سنگدلی،
‫گاهی من رو تو دورترین دایره آدم‌های زندگیت  می‌ذاری،
‫من همینجوری دوستت دارم.
و می دونم که زندگی با تو
‫کار ساده ای نخواهد بود.
‫اما فکر می‌کنم ارزشش رو داره
‫مطمئنم.

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/08/25ساعت 22:44 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

می گویم: به سلامتی تو و عشقمان

و می نوشم تا ته

مست مست که شدم

می گریم...

 برای عشق از دست رفته ام

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/08/12ساعت 22:25 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
گوشیمو می زارم رو سکوت

تا وقتی تو ذهنم صدای زنگشو شنیدم

خیالم راحت باشه که بازم توهمه نه تو

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/08/11ساعت 23:8 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...دیه اش نصف دیه  توست و مجازات زنایش با تو برابر...می تواند تنها یک همسر داشته باشدو تو مختار به داشتن چهار همسر هستی...برای ازدواجش-در هر سنی-اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی...در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی...او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد...او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر...

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/08/02ساعت 11:49 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
ما را به بهشت راه نمی دهند.

به جهنم!

تا ابلیس نگاه تو هست من آدم نمی شوم!!!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/07/28ساعت 9:48 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

 

دختر كوچولو پرسيد:

اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟

اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند

توي دريا براي ماهي هاجعبه هاي محكمي ميساختند

همه جور خوراكي توي ان ميگذاشتند

مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد

هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند

براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد

گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند

چون كه

گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است

براي ماهي ها مدرسه ميساختند

وبه انها ياد ميدادند

كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهيها اخلاق بود

به انها مي قبولاند ند

كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند

به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند

اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد

اگر كوسه ها ادم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند

ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان

شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند

همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار

ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند

در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت

كه به ماهيها مي ا موخت

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"

 

  برشت

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/07/04ساعت 13:43 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

 

می گویند
مرا آفریدند

از استخوان دنده چپ مردی
به نام آدم

حوایم نامیدند
یعنی زندگی

تا در کنار آدم
یعنی انسان

همراه و هصدا
باشم

می گویند
میوه سیب را من خوردم

شاید هم گندم را
و مرا به نزول انسان از بهشت
محکوم می نمایند

بعد از خوردن گندم
و یا شاید سیب

چشمان شان باز گردید
مرا دیدند

مرا در برگ ها پیچیدند
مرا پیچیدند در برگ ها
تا شاید

راه نجاتی را از معصیتم
پیدا کنند



نسل انسان زاده منست
من
حوا

فریب خوردۀ شیطان
و می گویند

که درد و زجر انسان هم
زاده منست
زاده حوا

که آنان را از عرش به خاکی دهر فرو افکند


شاید گناه من باشد
شاید هم از فرشته ای از نسل آتش

که صداقت و سادگی مرا
به بازی گرفت و فریبم داد

مثل همه که فریبم می دهند

اقرار می کنم
دلی پاک
معصومیت از تبار فرشتگان
و باوری ساده تر و صاف تر از اب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

با گذشت قرن ها
باز هم آمدم
ابراهیم زادۀ من بود
و اسماعیل پروردۀ من

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید
گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند
و گاه خدیجه، در رکاب مردی که محمد اش خواندند

فاطمه من بودم
زلیخای عزیز مصر و دلباخته یوسف هم
من بودم
زن لوط و زن ابولهب و زن نوح
ملکه سبا
من بودم و
فاطمه زهرا هم من

گاه بهشت را زیر پایم نهادند و
گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند

گاه سنگبارانم نمودند و
گاه به نامم سوگند یاد کرده، و در کنار تندیس مقدسم
اشک ریختند

گاه زندانیم کردند و
گاه با آزادی حضورم
جنگیدند و

گاه قربانی غرورم نمودند و
گاه بازیچه خواهشاتم کردند

اما حقیقت بودنم را
و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را بر
برگ برگ روزگار
هرگز!
منکر نخواهند شد


من
مادر نسل انسان ام
من
حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام
مریمم

من
درست همانند رنگین کمان
رنگ های دارم روشن و تیره
و حوا مثل توست ای ادم
اختلاطی از خوب و بد
و خلقتی از خلاقی که مرا
درست همزمان با تو افرید

پس بیاموز تا سجده کنی
درست همانطور که فرشتگان در بهشت
بر من سجده کردند
بیاموز
که من
نه از پهلوی چپ ات

بلکه
استوار، رسا و همطراز
با تو
زاده شدم
بیاموز که من
مادر این دهرم و تو
مثل دیگران
زاده من

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/06/17ساعت 21:11 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

 

گر به خانه ی من آمدی"...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...می خواهم روی چهره ام خط بكشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم ، یك ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !
یك مداد پاك كن بده برای محو لبها.....نمی خواهم كسی به هوای سرخیشان ، سیاهم كند!
یك بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
یك  تیغ بده؛  موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری كمی بیاندیشم !
نخ و سوزن  هم بده ، برای زبانم می خواهم ... بدوزمش

قیچی یادت نرود......می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور كنم ! 
پودر رختشویی هم لازم دارم.....برای شستشوی مغزی....مغزم را كه شستم ، پهن كنم روی بند... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت... می دانی كه؟ باید واقع بین بود !
صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی بگیر......می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،  برچسب فاحشه می زنندم.... بغضم را در گلو خفه كنم!
یك كپی از هویتم را هم می خواهم.... برای وقتی كه خواهران و برادران دینی  به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می كنند !

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/06/06ساعت 18:28 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم !

تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و « قضاوت » و « فهميدن » و « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است – با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ، من - فرزند تو – با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب هدايت » است آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !

پدرجان ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي كند اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد – ولو نويسنده اش به قول تو خود خدا باشد – رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را گرفتم كه به درد خواندن مي خورد ، اوقاتت تلخ نشود

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/05/19ساعت 13:11 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

 

آدم بزرگ ها عاشق عدد و رقم اند ، وقتی با آنها از یک دوست تازه تان حرف بزنید ، هیچوقت ازتان درباره چیز های اساسی اش سوال نمی کنند که ...

هیچوقت نمی پرسند آهنگ صداش چطور است ، چه بازی هایی رو بیشتر دوست دارد ؟

پروانه جمع میکند یا نه ؟

می پرسند : چند سالش است، چند تا برادر دارد، پدرش چقدر حقوق میگیرد و تازه بعد از این سوال هاست که خیال میکنند طرف را شناخته اند!

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/04/10ساعت 17:59 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

 

چه تفاوتی هست میان مردانی که هر شب را میان فاحشگان می گذرانند با خود فاحشگان؟

 

همه از یک در وارد می شوند

یکجا می خوابند

یک کار را می کنند

و صبح از یک در خارج می شوند!!!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/03/14ساعت 10:33 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
کوه چون سنگ بود تنها شد

یا چون تنها بود سنگ شد؟!

 

و من که نه سنگ بودم و نه کوه چرا تنها شدم؟؟؟

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/02/31ساعت 15:31 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
 

 

سطر اول:

یکی می آید...

سطر دوم:

او می رود.

دو سطر بیشتر نیست!

بیهوده آن را هزار و یک شب می کنیم!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/02/19ساعت 16:34 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
دیگر از دست هیچ کس کاری ساخته نیست

حال هر چه می خواهدسوت بزند

قطاری که از خط خارج شده باشد

تکلیفش روشن است

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/02/18ساعت 10:27 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
 

 

مدت ها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت:

خیلی کثیف می شوی

و مهمتر اینکه خوک از این کار لذت می برد

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/02/08ساعت 16:7 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
 

 

ماهی احمق

قلاب مگر کدام  سوال بزرگ بود که جوابش را دادی؟!!

 

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/31ساعت 20:22 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
Sana san demak ya siz demak

Sansiz na demak

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/22ساعت 11:45 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
هر کس یا شب می میرد یا روز

من شبانه روز

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/19ساعت 2:14 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
هر کی می پرسه حالمو      می گم همه چیز عالیه
هیشکی نمی دونه چقد      جای تو اینجا خالیه...
wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/13ساعت 0:11 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
کدام پل در کجای جهان شکسته

 که هیچ کس به خانه اش نمی رسد ؟!

wwww.TempFa.comنوشته شده در 88/01/11ساعت 11:57 توسط چیلک | wwww.TempFa.com

ikimizda uchurukh

san gush kimin

man uchurum kimin

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/30ساعت 10:51 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
من رفته ام و این را فقط من می دانم و تو

 که چای را تنها در استکان خودت می ریزی

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/26ساعت 22:8 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم.

چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت

نماز می خوانند.

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/17ساعت 11:20 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
او شخصا" مرا نمی خواهد

مرا به او بخواهانید

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/14ساعت 10:14 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
کلید های گم شده روزی پیدا خواهند شد

با قفل های گم شده چه کنیم؟؟؟

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/13ساعت 10:19 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/12ساعت 10:13 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
تو هم نه...

حجم تو نیز در هندسه ی ذهن من نمی گنجد!

آه...دلم هوای عشق کرده...

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/12/05ساعت 10:8 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
چرا؟

 چی شد که افتادم

به این روزی که می بینی؟؟

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/11/29ساعت 15:46 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
خدا دوست دارد لبي که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/06/03ساعت 12:4 توسط چیلک | wwww.TempFa.com
بهش گفتم من یه فرشته ی تک بالم که برای برواز کردن یه فرشته ی دیگه باید بغلم کنه

اومد بغلم کرد فک کردم می خواد...

ولی اون همون یه بالمم کند و رفت!!!

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در 87/05/28ساعت 23:16 توسط چیلک | wwww.TempFa.com